سلام عشق من اینجا گفتی نمیخوایی از عشق بگی ولی من دلم لک زده برای یکم عشق دلتنگم خیلی شاید حس از دست دادن تو داره نگرانم میکنه شایدم دلتنگ صدا و بودنتم اگه زندگی تازه ای رو شروع کردی امیدوارم خوشی ببینی و اگه نه بدون دلم لک زده برا بودنت دارم جون میدم تو بیخبری دوستتدارم به اندازه تمام خاطراتمان.... تنهاترین عاشق

برای ده مردادتومیدونی چه روزیه

 شاعرت فرق داشت با همه دنیا

عاشق آن‌چه که نمی‌شد، بود

وسطِ جشن گریه می‌کردم

گرچه لبخندِ زورکی مْد بود

فوت کردم به کیک بی‌شمعم

مرگِ من لحظه‌ی تولد بود...


سیدمهدی موسوی

                 &a0;     :تولد چیست؟ مگره اینکه یک شروع و سرور است که تو وجودت تمام مظهر این استفرقی نداردعشقتو ومن مبارک باشد تولدم مگرنه اینکه تولد تو با من یکی است وتو منی

هنوزم...همدمم...


کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه
خودت می‌دونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه

کنارم هستی و بازم بهونه‌هامو می‌گیرم
میگم وای چقد سرده میام دستاتو می‌گیرم

یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی می‌میرم
از این جا تا دم در هم بری دلشوره می‌گیرم

فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن باهم
محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم

می دونم که یه وقتایی دلت می‌گیره از کارم

روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگیا داری

تو هم از بس منو می‌خوای یه جورایی خودآزاری

کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاس دریا
مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا

قشنگه ردپای عشق بیا بی‌چتر زیر برف
اگه حال منو داری می‌فهمی یعنی چی این حرف

می‌دونم که یه وقتایی دلت می‌گیره از کارم

روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوسِت دارم

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگیا داری

تو هم از بس منو می‌خوای یه جورایی خودآزاری

...بگو بگو که راسته عشق!!!